چگونه دیگران را نصیحت کنیم؟
خیلی گستاخانه است که بخواهیم درمورد طریقه نصیحت کردن، نصیحتتان کنیم اما درمیان گذاشتن ایده ها، نظرات و تجربیات همدیگر به این طریق می تواند بسیار مفید باشد. نصیحت خوبی که به درستی منتقل شود واقعاً ارزشمند است اما برای بد رساندن پند و اندرز به کسی راه های زیادی وجود دارد.
باید یاد بگیریم که اگر میخواهیم کسی را نصیحت کنیم، اینکار ...
بقیه درادامه مطلب...
>>>ادامه مطلب<<<
چهارشنبه سوری
فرهنگ ما ، هویت ماست و بخشی از فرهنگ ما آئین ها و رسوماتیست که از نیاکان پر افتخار ما از عهد باستان به یادگار مانده . فرهنگ ایرانی بر خلاف فرهنگ عربی (اسلامی ) شادی محور است نه عزا محور . ما هیچ مناسبت ایرانی نداریم که در آن مردم به گریه و زاری و روضه بپردازند . آئینهای ایرانی همگی با نشاط ، پرانرژی و در پیوند تنگاتنگ با طبیعت هستند .... چهارشنبه سوریتان خجسته باد .


حداقل روزي يکبار به همسرتان بگوييد “دوستت دارم.” مطمئن باشيد که همسرتان به شنيدن اين کلمات نياز دارد.


موقع سلام و خداحافظي همديگر را در آغوش گرفته و ببوسيد.


تا پايان عمرتان، قرار ملاقات هاي عاشقانه تان فقط با همسرتان باشد. با همسرتان حتي بيشتر از زمانيکه دوست پسر يا دوست دخترتان بود رفتار کنيد. يادتان باشد که هميشه بايد عاشق و معشوق باقي بمانيد. پس وقتي براي شام بيرون مي رويد، درب را براي خانمتان باز کنيد، صندلي را براي وي بيرون بکشيد، و موقع قدم زدن دست هاي همديگر را بگيريد.
شرط بندی
یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید !
مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد .
وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند




